معانی کلمه : اخطار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خطر#NAME?
ضرورت انجام یا پرهیز از امری را به کسی یادآوری کردن؛ آگاه کردن؛ گوشزد کردن؛ هشدار.
= خطر
ضرورت انجام یا پرهیز از امری را به کسی یادآوری کردن، آگاه کردن، گوشزد کردن، هشدار.
ضرورت انجام یا پرهیز از امری را به کسی یادآوری کردن، آگاه کردن، گوشزد کردن، هشدار.
فرهنگ معین
( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ خطر؛ بلاها، سختی ها.
( اِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) در خطر افکندن . 2 - ابلاغ و اعلام کردن . 3 - (اِ.) آگهی ، اعلام .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ خطر، بلاها، سختی ها.
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) در خطر افکندن . ۲ - ابلاغ و اعلام کردن . ۳ - (اِ. ) آگهی ، اعلام .
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) در خطر افکندن . ۲ - ابلاغ و اعلام کردن . ۳ - (اِ. ) آگهی ، اعلام .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) در خطر افکندن خود را در مهلکه انداختن . ۲ - چیزی را بکسی یاد آوری کردن . ۳ - ( اسم ) آگهی اعم .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابلاغ، یادآوری
آگهی، اخطاریه، هشدار
۱. آگهی، اخطاریه، هشدار،
۲. ابلاغ، یادآوری
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اخطاربه معنای تصور عمل است.
ازعنوان اخطار، در باب صلات، سخن رفته است.
منظور از اخطار، حاضر کردن صورت عمل در ذهن است که اعتبار آن در نیت، مورد اختلاف است.
ازعنوان اخطار، در باب صلات، سخن رفته است.
منظور از اخطار، حاضر کردن صورت عمل در ذهن است که اعتبار آن در نیت، مورد اختلاف است.
wikifeqh: اخطار
فرهنگ فارسی ساره
هشدار، آگاهانیدن، هشیار
