معانی کلمه : اخشیج
لغت نامه دهخدا
اخشیج . [ اَ ] (ص ) اخشیک . آخشیج . ضد و نقیض و مخالف . (برهان ). || (اِ) هر یک از عناصر اربعه . (برهان ).
فرهنگ عمید
آخشیج#NAME?
( آخشیج ) ۱. هریک از عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد و خاک )، عنصر.
۲. (صفت ) ضد، مخالف، نقیض: کجا گوهری چیره شد زاین چهار / یکی آخشیجش بر او برگمار (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۱۰۱ ).
= آخشیج
۲. (صفت ) ضد، مخالف، نقیض: کجا گوهری چیره شد زاین چهار / یکی آخشیجش بر او برگمار (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۱۰۱ ).
= آخشیج
فرهنگ معین
( آخشیج ) ( اِ. ) ۱ - عنصر. ۲ - هیولی . ۳ - ضد، مخالف .
دانشنامه آزاد فارسی
آخشیج. رجوع شود به:عنصر (حکمت قدیم)
wikijoo: آخشیج
فرهنگ فارسی
( آخشیج ) ( اسم ) ۱ - عنصر اسطقس : چهار آخشیج ( عناصر اربعه ) . ۲ - هیولی مقابل صورت . ۳ - ضد مخالف جمع : آخشیجان آخشیجها .
عنصر طبع
ضد و نقیض و مخالف
عنصر طبع
ضد و نقیض و مخالف
مترادف و متضاد
element (اسم)
جوهر فرد، اصل، اساس، عنصر، جسم بسیط، محیط طبیعی، اخشیج
