معانی کلمه : احرامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع - فا. ] ( اِ. ) پارچة سفیدی که به عنوان بقچة لباس به کار می رود.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - چادر نادوخته که حاجیان پوشند . ۲ - قسمی سجاده از پنبه با نقشهای کبود بر زمین. سپید گستردنی کوچک و غالبا با زمین. سپید و گلهای آبی که چون سجاده بر آن نماز گذارند جانماز مصلی .
