کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : احدام
تلفظ بین المللی :
/ˈaːhdˈɑm/
تلفظ :
['a:hd'Am]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سا اردام
اندام
اندام تحلیل رفته
اندام تناسلی نر
اندام حرکتی پنج انگشتی
اندام حسی
اندام دایمی کننده
اندام مصنوعی
اندام های الکتریکی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
احدام. [ اِ ] ( ع مص ) احدام نار؛ برافروخته گردیدن آتش. || احدام حرّ؛ سخت شدن گرما.
فرهنگ فارسی
برافروخته شده سخت شدن
کلمات مرتبط
سا اردام
اندام
اندام تحلیل رفته
اندام تناسلی نر
اندام حرکتی پنج انگشتی
اندام حسی
اندام دایمی کننده
اندام مصنوعی
اندام های الکتریکی
نظرات