احتساب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شماره کردن و آزمودن. ( منتهی الارب ). بشمار آوردن. ( زوزنی ). حساب کردن. || مزد و ثواب چشم داشتن. ( منتهی الارب ). مزد بیوسیدن. ( تاج المصادر ). مزد چشم داشتن. کاری از بهر مزد کردن : و بتطهیر آن مواضع از خبث و نکد ایشان ، احتساب ثواب جست. ( ترجمه تاریخ یمینی ). و من خود از مقتضای دین و طریق دیانت روا ندارم شمشیری که همه عمر بدان مجاهدت کرده ام و در دیار کفر بدان راه احت...
فرهنگ عمید
۱. حساب کردن، شمردن. ۲. به شمار آوردن. ۳. گمان کردن. ۴. [قدیمی] آزمودن. ۵. [قدیمی] اکتفا کردن. ۶. [قدیمی] نهی کردن از آنچه در شرع ممنوع باشد.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - شمردن ، حساب کردن . ۲ - نهی کردن از کارهایی که در شرع ممنوع باشد.
فرهنگ فارسی
حساب کردن، شمردن، شمارکردن، به شمار آوردن، گمان کردن ، آزمودن ، اکتفاکردن، نهی کردن از آنچه که درشرع ممنوع باشد۱ - ( مصدر ) شماره کردن بشمار آوردن حساب کردن . ۲ - مزد و ثواب چشم داشتن . ۳ - عمل شرطه نهی کردن از چیزهایی که در شرع ممنوع باشد . ۴ - اعتبار رسمی برای مبلغ معینی پول . یا احتساب بر کسی . نهی از منکر کردن اورا . یا احتساب ممالک . در روزگار صفویان رتب. رئیس محتسبان ....
مترادف و متضاد
لحاظ
شمارش، محاسبه
۱. شمارش، محاسبه ۲. لحاظ
numeration(اسم)
شمارش، احتساب
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] انجام عمل برای خداوند بدون قصد گرفتن اجر بر آن را احتساب گویند که از آن به مناسبت در باب طهارت و صلات سخن رفته است.صبر در سختی ها و مصیبت به ویژه فقدان فرزند و احتساب آن ، و نیز اذان گفتن و حکایت آن به قصد تقرّب به خدا و تحصیل رضای او مستحب است. wikifeqh: احتساب...