معانی کلمه : احترام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. رفتاری که نشاندهندۀ بزرگداشت و گرامی داشتن کسی است.
۲. حرمت داشتن؛ گرامی بودن.
〈 احترامات فائقه: احترامات بیشتر و بهتر. Δ معمولاً در ذیل نامهها نوشته میشود.
۱. رفتاری که نشان دهندۀ بزرگداشت و گرامی داشتن کسی است.
۲. حرمت داشتن، گرامی بودن.
* احترامات فائقه: احترامات بیشتر و بهتر. &delta، معمولاً در ذیل نامه ها نوشته می شود.
۲. حرمت داشتن، گرامی بودن.
* احترامات فائقه: احترامات بیشتر و بهتر. &delta، معمولاً در ذیل نامه ها نوشته می شود.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) حرمت گذاشتن ، بزرگ داشتن . ۲ - (اِمص . ) حرمت ، بزرگداشت .
فرهنگ فارسی
حرمت داشتن، گرامی داشتن، بزرگ داشتن، بزرگ داشت
۱ - ( مصدر ) حرمت داشتن بزرگ داشتن . ۲ - ( اسم ) حرمت پاس بزرگداشت .
۱ - ( مصدر ) حرمت داشتن بزرگ داشتن . ۲ - ( اسم ) حرمت پاس بزرگداشت .
دانشنامه عمومی
بزرگ داشتن،محترم
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ehterām) (عربی) حرمت داشتن، محترم بودن؛ حرمت، پاس، بزرگداشت؛ رفتار و گفتاری که نشان دهندهی بزرگداشت و اهمیت دادن به کسی یا چیزی است .
مترادف و متضاد
آبرو، اعتبار، اعزاز، اکرام، بزرگداشت، پاس، تجلیل، تعظیم، تکریم، توقیر، حرمت، رعایت، عز، عزت، کرنش ≠ احتقار، خوارداشت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پاس، ارج، سنایش، بزرگداری، بزرگداشت، شکوهیدن،آزرمیدن
