احتباک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بستن اِزار. ازار سخت کردن بر میان. ( تاج المصادر ). شلوار بر میان سخت بستن. || استوار و نیکو کردن هر چیزی. || احتباک ثوب ؛ نیکو بافتن جامه. || حبوه بستن و گردپای نشستن. احتباء. ( منتهی الارب ). پشت و ساق درهم کشیده نشستن. || فراهم بستن پشت و ساق خود بفوطه. || سخت شدن. || جرجانی در تعریفات آرد: احتباک آن است که در کلام ، متقابلان جمع شوند و یکی از متقابلان را حذف کنند بج...