کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اجبال
تلفظ بین المللی :
/ˈaːdʒbˈɑl/
تلفظ :
['a:dZb'Al]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اجبال صبح
عرفه الاجبال
رأی دهی اجباری
امبالا
فرود اجباری
گرمازایی اجباری
بلند اقبال شیرازی رضی
مدت توقف اجباری
مشاورۀ اجباری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اجبال .
[ اَ ] (ع اِ) ج ِ جَبل .
اجبال . [ اِ ] (ع مص ) بکوه شدن مردم : اجبلوا؛ بکوه رفتند. (منتهی الارب ). || بسختی زمین رسیدن . بزمین سخت رسیدن . به تُرس رسیدن در کندن . (تاج المصادر). به دِج رسیدن : اَجْبَل َ الحافر. (منتهی الارب ). || نرم آهن شدن . آهنشان نرم گشتن (ظاهراً بمعنی کند شدن شمشیر باشد؟): اجبل القوم . (منتهی الارب ). || مجبول و مجبور ساختن ک...
فرهنگ فارسی
بکوه شدن مردم
کلمات مرتبط
اجبال صبح
عرفه الاجبال
رأی دهی اجباری
امبالا
فرود اجباری
گرمازایی اجباری
بلند اقبال شیرازی رضی
مدت توقف اجباری
مشاورۀ اجباری
نظرات