معانی کلمه : اج
لغت نامه دهخدا
اج . [ اَ ] (اِ) نوعی از افرا. رجوع به شیردار شود.
اج . [ اِ ] (اِ) درختی است که مصرف صنعتی دارد و در جنگلهای ایران هست .
اج . [ اُ ] (اِ) رهن و گرو که در ترکی به اماله تلفظ شود. (شعوری ). در جای دیگر این صورت بدست نیامد.
فرهنگ عمید
۱. کدو، هر نوع کدو.
۲. کدوی بزرگ میان تهی که در آن چیزی می ریختند، کدوی تنبل.
۳. کوزه ای به شکل کدو.
۲. کدوی بزرگ میان تهی که در آن چیزی می ریختند، کدوی تنبل.
۳. کوزه ای به شکل کدو.
فرهنگ معین
( اَ ) ( اِ. ) کدو.
فرهنگ فارسی
غرور
( آج ) خواهش تمنا
( اسم ) ۱- مطلق کدو را گویند خواه کدوی قلیه و خواه کدوی قلیان و خواه کدوی عسل یا سرکه باشد ۲ - کدوی تنبل .
کدوی تنبل
( اسم ) ۱- مطلق کدو را گویند خواه کدوی قلیه و خواه کدوی قلیان و خواه کدوی عسل یا سرکه باشد ۲ - کدوی تنبل .
کدوی تنبل
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از
پوسته ی برنج یا ارزن
از انواع گردو که پوست سبز آن به آسانی جدا شود
از درختان جنگل مازندران که نام لاتین آن maach aooeaetoom می باشد ...
گویش دزفولی
از
واژه نامه بختیاریکا
( آج ) ندار؛ فقیر؛ آس
فرهنگستان زبان و ادب
آج
{tread element} [مهندسی بسپار- تایر] هریک از بخش های مجزای نقش رویه، با شکل های هندسی مختلف، مانند دنده یا نوار، که با شیار از یکدیگر جدا شده اند و درمجموع، نقش رویه را تشکیل می دهند
{tread element} [مهندسی بسپار- تایر] هریک از بخش های مجزای نقش رویه، با شکل های هندسی مختلف، مانند دنده یا نوار، که با شیار از یکدیگر جدا شده اند و درمجموع، نقش رویه را تشکیل می دهند
