معانی کلمه : اثقال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ ثِقْل] = ثِقْل
۲. [جمعِ ثَقَل] = ثَقَل
۲. [جمعِ ثَقَل] = ثَقَل
فرهنگ معین
( اِ) [ ع . ] 1 - (مص م .)گرانبار کردن . 2 - (مص ل .) گرانبار شدن .
( اَ) [ ع . ] ( اِ.) جِ ثَقَل ، ثِقل . 1 - بارهای گران ، گران بها، اسباب . 2 - اشیاء نفیس ، چیزهای گرانبها. 3 - رخت های مسافر.
فرهنگ فارسی
گرانبارکردن، سنگین کردن، بارها، بارهای گران، چیزهای گران وزن یاگران قیمت
۱- ( مصدر ) گران کردن گران کردن بوزن گرانبار کردن . ۲ - ( مصدر ) گران شدن گرانبار شدن گران شدن آبستن
۱- ( مصدر ) گران کردن گران کردن بوزن گرانبار کردن . ۲ - ( مصدر ) گران شدن گرانبار شدن گران شدن آبستن
