معانی کلمه : اثر انگشت
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
[شیمی] شاهدی برای وجود یا هویت مادهای که به روش طیفنمایی به دست میآید [علوم نظامی] خطوط و شیارهای خاص انگشتان دست یا پا که در هنگام لمس کردن اشیا روی آنها باقی میماند و در افراد تفاوت دارد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
fingerprint (اسم)
اثر انگشت، انگشت نگاری
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{fingerprint} [شیمی، علوم نظامی] [شیمی] شاهدی برای وجود یا هویت ماده ای که به روش طیف نمایی به دست می آید
[علوم نظامی] خطوط و شیارهای خاص انگشتان دست یا پا که در هنگام لمس کردن اشیا روی آنها باقی می ماند و در افراد تفاوت دارد
