اثبات . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ثَبَت . مردمان استوارداشته . معتمدان : فتحی حاجب را که از ثقات و اثبات دولت بود به نیابت به سجستان بگذاشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
اشخاص مورد اعتماد.
۱. پابرجا کردن.
۲. معلوم کردن درستی امر یا موضوعی به گونهای که دیگران آن را بپذیرند؛ ثابت کردن؛ به ثبوت رساندن.
۳. قرار دادن.
۴. نوشتن.
( اَ) [ ع . ] (ص .) جِ ثَبَت ؛ معتمدان .
( اِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - ثابت گردانیدن . 2 - نام نویسی در دفتر لشکر و سپاه .
ثابت، محرز، مدلل
تایید، ثبوت ≠ نفی
۱. تایید، ثبوت
۲. ثابت، محرز، مدلل ≠ نفی
پایستن، اُستوانش، اُستانش