معانی کلمه : اثاث
لغت نامه دهخدا
اثاث . [ اِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَث ّ و اثیث .
اثاث . [اَ ] (ع مص ) انبوه شدن (گیاه ). (منتهی الارب ). بسیار شدن . || کلان سرین شدن (زن ). (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
لوازم خانه یا محل کار.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جنس ، کالا.
فرهنگ فارسی
کالاواسباب، همه اسباب خانه ازقبیل رخت ومبل وغیره
( اسم ) ۱- رخت خانه قماش خانه . ۲ - مبل . ۳ - هم. مال از چار پایان و کالای خانه . ۴ - متاع کالا.
انبوه شدن
( اسم ) ۱- رخت خانه قماش خانه . ۲ - مبل . ۳ - هم. مال از چار پایان و کالای خانه . ۴ - متاع کالا.
انبوه شدن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابزار، اثاثیه، اسباب، رخت، سامان، عقار، کالا، لوازم، متاع
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
کاچال
