معانی کلمه : اتم
لغت نامه دهخدا
اتم . [ اُ ت ُ ] (ع اِ) زیتون برّی . لغتی است در عُتُم . (منتهی الارب ).
اتم . [ اَ ت َم م ] (ع ن تف ) تمامتر. کامل تر.
- بوجه اتم ّ ؛ بوجه اکمل .
فرهنگ عمید
تمامتر؛ کاملتر.
۱. (شیمی، فیزیک) کوچکترین جزء از یک عنصر شیمیایی که دارای خواص آن عنصر است.
تمام تر، کامل تر.
۱. (شیمی، فیزیک ) کوچک ترین جزء از یک عنصر شیمیایی که دارای خواص آن عنصر است.
۱. (شیمی، فیزیک ) کوچک ترین جزء از یک عنصر شیمیایی که دارای خواص آن عنصر است.
فرهنگ معین
(اَ تَ مّ) [ ع . ] (ص تف .) تمامتر، کاملتر.
(اَ تُ) [ فر. ] (اِ.) کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا می باشد و با چشم دیده نمی شود.
( آتم ) (تَ ) ( اِ. ) اتم .
(اَ تَ مّ ) [ ع . ] (ص تف . ) تمامتر، کاملتر.
(اَ تُ ) [ فر. ] (اِ. ) کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا می باشد و با چشم دیده نمی شود.
(اَ تَ مّ ) [ ع . ] (ص تف . ) تمامتر، کاملتر.
(اَ تُ ) [ فر. ] (اِ. ) کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا می باشد و با چشم دیده نمی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تکساختاری که واحد اساسی هر عنصر شیمیایی است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{atom} [شیمی] تک ساختاری که واحد اساسی هر عنصر شیمیایی است
