معانی کلمه : اتلاف
لغت نامه دهخدا
اتلاف. [ اِ ] ( ع مص ) هلاک کردن.( تاج المصادر ). نیست کردن. هلاک یافتن. ( مؤید ). نابود کردن. تلف کردن. افناء : او را بغرامت آن اتلاف و تضییع مؤاخذت کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- اتلاف کردن ؛ اسراف. تلف کردن.
- اتلاف کردن ؛ اسراف. تلف کردن.
فرهنگ عمید
تلف کردن، نیست کردن، نابود کردن، تباه کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) تلف کردن ، نابود کردن . ۲ - (مص ل . ) هلاک یافتن . ، ~ وقت بیهوده وقت را صرف کردن ، به کارهای ناسودمند پرداختن و از وقت بهره نگرفتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تبدیل انرژی مکانیکی به گرما براثر اصطکاک در فرایندهای مکانیکی
مترادف و متضاد
افنا، تابودی، تباهی، تبذیر، تلف، ولخرجی، هدر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تباه کردن، نیست کردن، نابود
فرهنگستان زبان و ادب
{dissipation} [فیزیک] تبدیل انرژی مکانیکی به گرما براثر اصطکاک در فرایندهای مکانیکی
