معانی کلمه : اتفاقی
لغت نامه دهخدا
اتفاقی. [ اِت ْ ت ِ ] ( ص نسبی ) ناگهانی. غیرمترقب. غیرمنتظر. || مبنی بر اتفاق و وحدت :
کسی کش خرد رهنمون است هرگز
بگیتی ره و رسم صحبت نورزد
که صحبت نفاقی است یا اتفاقی
دل مرد دانا از این هر دو لرزد
اگر خودنفاقیست جان را بکاهد
وگر اتفاقی به هجران نیرزد.
کسی کش خرد رهنمون است هرگز
بگیتی ره و رسم صحبت نورزد
که صحبت نفاقی است یا اتفاقی
دل مرد دانا از این هر دو لرزد
اگر خودنفاقیست جان را بکاهد
وگر اتفاقی به هجران نیرزد.
فرهنگ معین
(اِ تِّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ناگهانی ، غیرمنتظره ، به ناگهان ، غیرمترقب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - ناگهانی غیرمترقب غیر منتظر مبنی بر اتفاق و وحدت : امور اتفاقی . ۲ - بناگهان .
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بختامدانه، بختامدی، گذرانه، ناگهانی، خودبخود، گذری، پیش آمدی، خودبخود
واژه نامه بختیاریکا
بی گمُوی؛ بی همد
شِری پِری؛ شِری گری؛ رَو کُنی
شِری پِری؛ شِری گری؛ رَو کُنی
