معانی کلمه : اتش
لغت نامه دهخدا
اتش . [ اَ ت َ ] (اِخ ) جدّ محمد وطی پسران حسن صغانی انباری که از محدثان بوده اند.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
آتش. آتش انرژی گرمایی و نوری است که هنگام واکنش شیمیایی آزاد می شود و حاصل سوختن یا احتراق یک شی می باشد.
• «نشود آب، جز به آتش گرم// جز به آتش، نگردد آهن نرم» -> نظامی گنجوی
• «نشود آب، جز به آتش گرم// جز به آتش، نگردد آهن نرم» -> نظامی گنجوی
wikiquote: آتش
فرهنگ اسم ها
اسم: آتش (دختر، پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: ātaš) (فارسی: آتش) (انگلیسی: atash)
معنی: حرارت توأم با نور، یکی از عناصر اربعه، ( به مجاز ) حرارت و گرما، ( به مجاز ) عواطف تند، شور و شوق، ( به مجاز ) برق، تلألؤ، ( در قدیم ) ( به مجاز ) شراب، آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی
معنی: حرارت توأم با نور، یکی از عناصر اربعه، ( به مجاز ) حرارت و گرما، ( به مجاز ) عواطف تند، شور و شوق، ( به مجاز ) برق، تلألؤ، ( در قدیم ) ( به مجاز ) شراب، آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آتش ) تَش دی؛ وُجاق
