Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اتش

تلفظ بین المللی : /ˈataʃ/ تلفظ :‌ ['ataS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • آتش
  • آتش بس
  • آتش زنه
  • آتش سوزی
  • آتش فام
  • آتش پرست
  • آتش گرفتن
  • اتش افروز جنگ
  • اتش بازی کوچک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اتش . [ اَ ت َ ] (اِخ ) جدّ محمد وطی پسران حسن صغانی انباری که از محدثان بوده اند.

( آتش ) آتش. [ ت َ ] ( اِ ) ( از زندی آترس ، و اوستایی آتر، و سانسکریت هوت آش ، خورنده قربانی ؛ از: هوت ، قربانی + آش ، خورنده ) یکی از عناصر اربعه قدما و آن حرارت توأم با نوری است که از بعض اجسام سوختنی برآید چون چوب و ذغال و امثال آن. آذر. آدر. ورزم. تش. آدیش. وَداغ . بلک...

فرهنگ عمید

( آتش ) ۱. آنچه از سوختن چوب یا زغال یا چیز دیگر به وجود می آید و دارای روشنی و حرارت است.۲. [مجاز] گرما، حرارت.۳. [مجاز] ناراحتی، اندوه.۴. گلوله.۵. [قدیمی] از عنصرهای چهارگانه، آذر.۶. [قدیمی] شراب.* آتش افروختن: (مصدر متعدی )۱. آتش روشن کردن.۲. [مجاز] فتنه انگیختن و سبب دشمنی و جنگ میان دیگران شدن: میان دو تن آتش افروختن / نه عقل است خود در میان سوختن (سعدی: ۱۷۲ ).* آتش پارسی:۱. (پزشکی ) = تبخال:...

فرهنگ معین

( آتش ) (تَ یا تِ ) [ په . ] ( اِ. ) شعله و حرارتی که از سوختن اشیاء حاصل شود، آذر، آتیش . ،آب در ~داشتن یا بودن کنایه از: کم شوق بودن . ، ~ کسی تند بودن کنایه از: سخت متعصب و پرشور بودن . ، ~ زیر خاکستر کنایه از: فتنه و آشوب پنهانی . پارسی ( ~ِ ) (اِمر. ) ۱ - تبخال ، تاول های روی لب . ۲ - آتشی که پارسیان در آتشکده می افروختند. بهار ( ~ِ بَ ) (اِمر. ) گل سرخ ، لاله ....

دانشنامه آزاد فارسی

آتش (ادیان و اساطیر). آتش (ادیان و اساطیر)(fire)نماد پاکی، پالایندگی یا ربوبیت در بسیاری از ادیان و فرهنگ هایی که در آن ها قربانی کردن ازجمله آیین های اصلی بوده است. با این همه در مسیحیت، آتش دوزخ از دیرباز در مقابل نور خدا و آسمان ها قرار داشته است. در دوران باستان، آتش نشانۀ هستیا، الهۀ خانه و کاشانه بود و در روم باکره های وِستاییاز آتش مقدس وِستادر آرامگاهش در فورومنگهبانی می کردند. در اساطیر...

فرهنگ فارسی

( آتش ) آذر( اسم ) ۱ - جسمی دارای روشنایی و گرما که از سوختن چوب و زغال و مانند آن پدید آید . قدما آنرا یکی از عنصرهای بسیط چهار گانه می پنداشتند آذر مق آب . ۲ - پاره ای از زغال و هیم. افروخته اخگر . ۳ - شعله . ۴ - سوز . ۵ - قهر خشم . ۶ - دوزخ جهنم . ۷ - گوگرد احر. ۸ - تندی تیزی . ۹ - ایذائ ضرر رسانیدن . ۱٠ - غم اندوه سخت . ۱۱- بلا مصیبت . ۱۲ - عشق سوزان . ۱۳ - ( صفت ) عاشق . یا آب بر سر آتش ... ر...

دانشنامه عمومی

آتش. آتَش یا تَش انرژی گرمایی و نور است که هنگام واکنش شیمیایی آزاد می شود و حاصل سوختن یا احتراق یک شی می باشد. آتش دارای زبانه و گرما و روشنایی است و بسته به ماده ای که مشتعل شده است، رنگ شعله ها و شدت یا اندازه زبانه های آن متفاوت است. برخی از شعله های آتش، مانند شعلهٔ یک شمع در حال سوختن، به اندازه کافی داغ هستند که اجزای یونش گازی داشته باشد و می تواند به عنوان یک پلاسما در نظر گرفته شود. ا...

نقل قول

آتش. آتش انرژی گرمایی و نوری است که هنگام واکنش شیمیایی آزاد می شود و حاصل سوختن یا احتراق یک شی می باشد.
• «نشود آب، جز به آتش گرم// جز به آتش، نگردد آهن نرم» -> نظامی گنجوی
wikiquote: آتش

فرهنگ اسم ها

اسم: آتش (دختر، پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: ātaš) (فارسی: آتش) (انگلیسی: atash)
معنی: حرارت توأم با نور، یکی از عناصر اربعه، ( به مجاز ) حرارت و گرما، ( به مجاز ) عواطف تند، شور و شوق، ( به مجاز ) برق، تلألؤ، ( در قدیم ) ( به مجاز ) شراب، آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی

مترادف و متضاد

light (اسم)پرتو، تابش، وضوح، مشعل، سو، اتش، اتش زنه، نور، چراغ، فانوس، کبریت، برق چشم، سرگرم کننده غیر جدی، لحاظfire (اسم)تندی، تیر، حرارت، شلیک، حریق، اتشingle (اسم)اتش، شعله، اتش منقل یا اجاق...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] آتش. آتش ماده ای است که می سوزاند و گرما و نور تولید می کند و از آن در باب هاى طهارت، صلات، جهاد، صید و ذباحه و حدود سخن رفته است.آتش از مطهرات است؛ به این معنا که آتش با تبدیل شیئ نجس به خاکستر یا دود موجب طهارت و پاکی آن مى شود. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۶۶. حمل آتش در پى جنازه طباطبایی یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۸۷. گزاردن نماز در مقابل آتش به قول مشهور...

واژه نامه بختیاریکا

( آتش ) تَش دی؛ وُجاق

کلمات مرتبط

  • آتش
  • آتش بس
  • آتش زنه
  • آتش سوزی
  • آتش فام
  • آتش پرست
  • آتش گرفتن
  • اتش افروز جنگ
  • اتش بازی کوچک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات