معانی کلمه : اتر
لغت نامه دهخدا
اتر. [ اِ ت ِ ] (فرانسوی ،اِ) رجوع به اثیر شود.
اتر. [ اَ ت َ ] (اِ) در تداول خانگی ، فال بد.
- اترزدن ؛ فال بد زدن . شگون بد زدن . تشاؤم .
|| رشته ٔ دراز که بازیاران گاه ریاضت بر پای باز بندند تا آنگاه که خواهند بازگردانند.
فرهنگ عمید
مایعی فرّار، بی رنگ، و شدیداً قابل اشتعال که از ترکیب اسید با الکل حاصل می شود و به عنوان داروی بی هوشی به کار می رود.
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ فر. ] ( اِ.) 1 - جسمی سیال و رقیق که قسمت فوقانی کرة زمین را فراگرفته . 2 - نمک فرار که از ترکیب یکی از اسیدهای معدنی یا آلی با الکل به دست می آید. 3 - ماده ای که از گرفتن یک مولکول آب از دو مولکول الکل حاصل شود و به عنوان داروی بیهوشی و حلال به کار رود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱مستقیم به طرف چیزی یا کسی رفتن ۲بی محابا گذشتن ۳طناب رخت ...
سطحی که در زمین کشاورزی که به علت بالا بودن ارتفاع آن،کمتر ...
( آتر ) /aater/ دشت زمین بایر - دیم کاری
/ater/ سطحی که در زمین کشاورزی که به علت بالا بودن ارتفاع آن، کمتر به زیر آب رود & مستقیم به طرف چیزی یا کسی رفتن - بی محابا گذشتن ۳طناب رخت آویز از الیاف گیاهی ۴حدود
/ater/ سطحی که در زمین کشاورزی که به علت بالا بودن ارتفاع آن، کمتر به زیر آب رود & مستقیم به طرف چیزی یا کسی رفتن - بی محابا گذشتن ۳طناب رخت آویز از الیاف گیاهی ۴حدود
فرهنگ اسم ها
اسم: آتر (دختر) (فارسی) (تلفظ: atar) (فارسی: آتَر) (انگلیسی: atar)
معنی: آذر، اخگر، آتش
معنی: آذر، اخگر، آتش
مترادف و متضاد
اثیر، سیاله، مادهسیال
ether (اسم)
اتر، اثیر، عنصراسمانی
