معانی کلمه : ابگاه
لغت نامه دهخدا
( آبگاه ) آبگاه. ( اِ مرکب ) ورد. مورد. ( زمخشری ). منهل. مصنعه. تالاب. استخر. آبخور. || مثانه. || تهیگاه. زیر اضلاع از دو سوی وحشی تن آدمی و دیگر جانوران. خاصره.
فرهنگ عمید
( آبگاه ) ۱. جای آب، آبخور.
۲. تالاب، استخر.
۳. (زیست شناسی ) پهلوی انسان بین دنده و لگن خاصره، تهیگاه.
۴. مثانه.
۲. تالاب، استخر.
۳. (زیست شناسی ) پهلوی انسان بین دنده و لگن خاصره، تهیگاه.
۴. مثانه.
فرهنگ معین
( آبگاه ) (اِمر. ) ۱ - تالاب ، استخر. ۲ - پهلو، زیر دنده . ۳ - مثانه .
فرهنگ فارسی
( آبگاه ) ( اسم ) ۱ - آبخور تالاب استخر . ۲- پهلو . ۳- تهیگاه خاصره . ۴- مثانه .
ورد مثانه
ورد مثانه
