Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابک

تلفظ بین المللی : /ˈaːbk/ تلفظ :‌ ['a:bk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • آبک
  • ابک زیری حاج ده محمد
  • ابک زیری حاج شیر محمد
  • ابک زیری حاجی علی
  • گرم آبک
  • چشمه ابک
  • حمیدرضا ابک
  • قنات ابک جوشان
  • زیر ابکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ابک . [ اَ ب َک ک ] (اِخ ) نام جائی است .

ابک . [ اَ ب َک ک ] (ع ص ) سال قحط. || کسی که فراهم و مزدحم سازد خران و مواشی و مانند آن را. (منتهی الارب ). || مزدوری که سعی کند درامور اهل خود. || بریده دست . ج ، بُکّان .

( آبک ) آبک. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) جیوه. سیماب.آبَق. زیبق ، باصطلاح کیمیاگران. ( تحفه ) : مِس وجود من ...

فرهنگ عمید

( آبک ) ۱. آب اندک.
۲. [قدیمی] در کیمیاگری، جیوه یا سیماب.

فرهنگ معین

( آبک ) (بَ ) (اِمر. ) سیماب ، جیوه .

فرهنگ فارسی

( آبک ) ( اسم ) جیوه سیماب .
جیوه سیماب هلاکت باد تو را هر چیز پر آب
دراصطلاح کیمیاگران: جیوه یاسیماب، آبق
نام جایی

کلمات مرتبط

  • آبک
  • ابک زیری حاج ده محمد
  • ابک زیری حاج شیر محمد
  • ابک زیری حاجی علی
  • گرم آبک
  • چشمه ابک
  • حمیدرضا ابک
  • قنات ابک جوشان
  • زیر ابکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات