معانی کلمه : ابوی
لغت نامه دهخدا
ابوی . [ اَ ب َ وا ] (اِخ ) نام کوهی بشام .
ابوی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ).
ابوی . [ اَ ب َ وا ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پدرانه.
پدر: ابوی من، ابوی شما.
پدرانه.
پدر: ابوی من، ابوی شما.
پدر: ابوی من، ابوی شما.
فرهنگ معین
(اَ بَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - پدری . ۲ - (عا. ) پدر.
فرهنگ فارسی
منسوب به اب، پدری، درفارسی به معنی پدرمیگویند
( صفت ) ۱- منسوب به اب پدری . ۲ - در تداول فارسیان این کلمه را بمعنی پدر بکار برند و ابوی من ابوی تو ابوی او گویند و بدین معنی در بعضی نوشته ها هم بکار رفته است .
نام موضعی است
( صفت ) ۱- منسوب به اب پدری . ۲ - در تداول فارسیان این کلمه را بمعنی پدر بکار برند و ابوی من ابوی تو ابوی او گویند و بدین معنی در بعضی نوشته ها هم بکار رفته است .
نام موضعی است
دانشنامه عمومی
شرکت، اب وی (NYSE: ABBV) (AbbVie) یک شرکت زیست داروی مبتنی بر تحقیق است.
مقالهٔ «AbbVie» در ویکی پدیای انگلیسی
مقالهٔ «AbbVie» در ویکی پدیای انگلیسی
wiki: ابوی
مترادف و متضاد
اب، بابا، پدر، والد ≠ والده
