Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ابومعروف

تلفظ بین المللی : /abumˈaʔruf/ تلفظ :‌ [abum'a?Ruf]
لغت نامه دهخدا
  • ابو معروف
  • حماد قرشی ابوعمرو
  • شعبی ابوعمرو عامر
  • ابوعمرو بن العلاء
  • ابورؤف
  • ابوعرفجه
  • ابوعروبه
  • ابوعروه
  • ابوعمرو
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ابومعروف . [ اَ م َ ] (اِخ ) جعفربن کیسان . محدث است .

ابومعروف . [ اَ م َ ] (اِخ ) محمد اول . سومین از پادشاهان بنی مرین مراکش (637 - 642 هَ . ق .).


کلمات مرتبط

  • ابو معروف
  • حماد قرشی ابوعمرو
  • شعبی ابوعمرو عامر
  • ابوعمرو بن العلاء
  • ابورؤف
  • ابوعرفجه
  • ابوعروبه
  • ابوعروه
  • ابوعمرو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات