معانی کلمه : ابوسیف
لغت نامه دهخدا
ابوسیف . [ اَ س َ ] (اِخ ) مخزومی . از روات حدیث است .
ابوسیف . [ اَ س َ ] (اِخ ) از روات است و یعقوب بن قعقاع از او روایت کند.
ابوسیف . [ اَ س َ ] (اِخ ) مولی عبدالرحمن بن سمرة القرشی . از روات است و ثابت بنانی از وی روایت کند.
فرهنگ فارسی
مخزومی از روات حدیث است
