معانی کلمه : ابوزید
لغت نامه دهخدا
ابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) جرمی . صحابیست .
ابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عبدالحمیدبن الولید. محدّث است .
ابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) معاذ. رجوع به ابوزید انصاری شود.
ابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) جعفربن زید. رجوع به جعفر... شود.
فرهنگ فارسی
یکی از فقهای حنیفیه
احمد بن سهل بلخی متکلم و فیلسوف خراسان از شاگردان مشهور کندی وی در آغاز قرن چهارم میزیست ( ف . ۳۲۲ ه . ق . ) گذشته از کتبی که در کلام تالیف کرد کتابهای معتبری نیز در فلسفه و علوم به رشته تحریر در آورد مانند حدود الفلسفه مایصح من احکام النجوم کتاب اخلاق الامم و کتاب مشهور صور الاقالیم در جغرافیا .
احمد بن سهل بلخی متکلم و فیلسوف خراسان از شاگردان مشهور کندی وی در آغاز قرن چهارم میزیست ( ف . ۳۲۲ ه . ق . ) گذشته از کتبی که در کلام تالیف کرد کتابهای معتبری نیز در فلسفه و علوم به رشته تحریر در آورد مانند حدود الفلسفه مایصح من احکام النجوم کتاب اخلاق الامم و کتاب مشهور صور الاقالیم در جغرافیا .
