ابو. [ اَب ْوْ ] (ع مص ) پدر شدن . پدر گردیدن کسی را. پدری کردن کسی را. کار پدران بجای آوردن او را. پدری . || پروردن . غذا دادن . خوردنی دادن .
ابو. [ اَ ] (ع اِ) اَب (در حالت رفعی ). این کلمه غالباً در اول کنیت های مردان درآید مانند ابن .و بعض اسماء اجناس نیز م...
فرهنگ عمید
۱. پدر.۲. بر سر کنیههای مردان درمیآید و بهمعنی پدر است: ابوالحسن، ابوالقاسم.۳. بر سر صفت درمیآید: ابوالفضائل، ابوالمفاخر. Δ گاهی مخفف و بدون همزه استعمال میشود: بوعلی، بوالقاسم، بوتراب، بوالحسن. در فارسی «با» نیز میگویند: بایزید. در دستور زبان عربی لفظ اب در حالت رفع بهصورت «ابو» و در حالت نصب بهصورت «ابا» و در حالت جر بهصورت «ابی» درمیآید: ابوبکربن ابیقحافه، اباعبداللّه....
فرهنگ معین
( آبو ) (اِ. ص . ) برادر مادر، دایی . (اِ. ) = آبی : نیلوفر آبی .( اَ ) [ ع . ] (از اسماء سته ) (اِ. ) اب ، پدر. ضح - در عربی در حالت رفعی این کلمه را به صورت «ابو» و در حالت نصبی «ابا» و در حالت جری «ابی » گویند و غالباً در آغاز کنیة مردان درآید مانند «ابن » و گاه در آغاز بعضی اسم های جنس . فارسی زبانان رعایت حالت های
( آبو ) ( صفت اسم ) برادر مادر خال خالو.نیلوفر آبیاب، پدر، کلمهای عربی که برسرکنیه های مردان آید( از اسمائ سته ) ( اسم ) اب پدر. توضیح : در عربی در حالت رفعی این کلمه را بصورت ( ابو ) و در حالت نصبی ( ابا ) و در حالت جری ( ابی ) گویند و غالبا در آغاز کنی. مردان در آید مانند ( ابن ) و گاه در آغاز بعضی اسم های جنس . فارسی زبانان رعایت حالت های سه گان. نحو عربی را نکنند و نیز گاه در هنگام ضرورت و یا ...
گویش مازنی
از اصوات،به نشانه ی تعجب
( آبو ) /aaboo/ از اصوات که به نشانه ی تعجب به کار رود /aboo/ از اصوات، به نشانه ی تعجب /a bo/ ااه –ابو
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۱۷(بار)«أب» در لغت عرب غالباً بر پدر اطلاق می شود و گاهی بر جدّ مادری و عمو و همچنین، بر مربی، معلم و کسانی که برای تربیت انسان به نوعی زحمت کشیده اند نیز اطلاق می گردد.
ولی شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه، اگر قرینه ای در کار نباشد قبل از هر چیز «پدر» به نظر می آید.
این که گفته اند کلمه «اَب» در لغت عرب گاهی به عمو نیز اطلاق می شود با توجّه به آیات سوره «ابراهیم» ...