معانی کلمه : ابهام
لغت نامه دهخدا
ابهام . [ اِ ] (ع اِ) انگشت ستبر و کوتاه دست یا پا از جانب انسی . نر. انگشت نر. (نصاب الصبیان ). شصت . شَست . بزرگ انگشت . انگشت بزرگ . نرانگشت . (دستوراللغة). سترگ . انگشت سترگ . (مهذب الأسماء) (زمخشری ). اِشتو. (مهذب الأسماء). ج ، اَباهم ، اباهیم .
فرهنگ عمید
۱. مبهم بودن.
۲. پیچیده بودن.
۳. (اسم ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلماتی در نظم یا نثر که احتمال دو معنی متقابل داشته باشد، یعنی هم مدح باشد و هم ذم، مانندِ این شعر: ای خواجه ضیا شود ز روی تو ظلم / با طلعت تو سور نماید ماتم (رشیدالدین وطواط: حدائق السحر فی دقائق الشعر )، ذووجهین، محتمل الضدین.
٤. (اسم ) [قدیمی] انگشت شست.
۲. پیچیده بودن.
۳. (اسم ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلماتی در نظم یا نثر که احتمال دو معنی متقابل داشته باشد، یعنی هم مدح باشد و هم ذم، مانندِ این شعر: ای خواجه ضیا شود ز روی تو ظلم / با طلعت تو سور نماید ماتم (رشیدالدین وطواط: حدائق السحر فی دقائق الشعر )، ذووجهین، محتمل الضدین.
٤. (اسم ) [قدیمی] انگشت شست.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) پوشیده گذاشتن ، پوشیده سخن گفتن . ۲ - (اِ مص . ) پوشیدگی ، تاریکی . ۳ - (اِ. ) انگشت بزرگ ، شست .
فرهنگ فارسی
[زبانشناسی] وضعیت ناظر بر واژه یا جملهای که بیش از یک معنی دارد [مهندسی نقشهبرداری] عدد صحیح طولِموج در فاصلۀ بین فرستنده و گیرنده متـ . عدد صحیح ابهام integer ambiguity
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آمیختگی، پیچش، پیچیدگی، تاریکی، تعقید، تیرگی، شبهه، عدمصراحت ≠ آشکاری، وضوح
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پیچیدگی، سربستگ
فرهنگستان زبان و ادب
{ambiguity} [زبان شناسی، مهندسی نقشه برداری] [زبان شناسی] وضعیت ناظر بر واژه یا جمله ای که بیش از یک معنی دارد
[مهندسی نقشه برداری] عدد صحیح طولِ موج در فاصلۀ بین فرستنده و گیرنده
متـ . عدد صحیح ابهام integer ambiguity
