معانی کلمه : ابنه
لغت نامه دهخدا
ابنه . [ اِ ن َ ] (ع اِ) دختر. بنت . ج ، بنات .
فرهنگ عمید
دختر؛ بنت.
۱. میل جنسی مرد برای مفعول واقع شدن.
۲. (صفت) مبتلا به ابنه.
دختر، بنت.
۱. میل جنسی مرد برای مفعول واقع شدن.
۲. (صفت ) مبتلا به ابنه.
۱. میل جنسی مرد برای مفعول واقع شدن.
۲. (صفت ) مبتلا به ابنه.
فرهنگ معین
(اُ نِ ) [ ع . ابنة ] ۱ - (اِ. ) عقده ، گره ، گره در رسن ، چوب . ۲ - قوزک ساق . ۳ - عیب ، کینه . ۴ - نام بیماری خارشِ مقعد.
فرهنگ فارسی
دختر، بنت، عیب، حقد، کین، کینه، عقده، گره، گره چوب، نام خارش یامرضی درمقعد
۱ - ( اسم ) گره عقده گره در رسن گره در چوب دژک نی یعنی گره آن . ۳ - سر حلقوم شتر. ۴ - ( اسم ) دشمنی عداوت کینه . ۵ - عیب آهو تباهی و صمت . ۶ - بیماری ضد طبع .۷ - یک نوع خارش و بیماری که در مقعد بروز میکند و شخص خواهش مینماید تا مردی را بروی خود کشد تا با او آن کند که با زنان کنند .
دختر
۱ - ( اسم ) گره عقده گره در رسن گره در چوب دژک نی یعنی گره آن . ۳ - سر حلقوم شتر. ۴ - ( اسم ) دشمنی عداوت کینه . ۵ - عیب آهو تباهی و صمت . ۶ - بیماری ضد طبع .۷ - یک نوع خارش و بیماری که در مقعد بروز میکند و شخص خواهش مینماید تا مردی را بروی خود کشد تا با او آن کند که با زنان کنند .
دختر
دانشنامه عمومی
یک مریضی است. خارش معقد.
