معانی کلمه : ابن سمعون
لغت نامه دهخدا
ابن سمعون . [ اِ ن ُ س َ ] (اِخ ) ابوالحسین محمدبن احمدبن اسماعیل واعظ بغدادی . وفات 387 هَ .ق . کلمات قصار او در مواعظ معروف است .
فرهنگ فارسی
طبیب یهودی با ابن قفطی معاصر

ابن سمعون . [ اِ ن ُ س َ ] (اِخ ) ابوالحسین محمدبن احمدبن اسماعیل واعظ بغدادی . وفات 387 هَ .ق . کلمات قصار او در مواعظ معروف است .