معانی کلمه : ابن ابی بکر
لغت نامه دهخدا
ابن ابی بکر. [ اِ ن ُ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوالفتح محمد یعمری ( 661-734 هَ.ق. ). در فقه و سایر علوم ید طولی داشته. عیون الاثر فی فنون المغازی والشمائل و السیر، سمراللبیب بذکر الحبیب و منح المدح از جمله تصنیفات اوست.
فرهنگ فارسی
در فقه و سایر علوم ید طولی داشت
کلمات مرتبط
- ابن قیم جوزیه محمد بن ابی بکر
- ابن دمامینی محمد بن ابی بکر
- ابن رداد شهاب الدین ابوالعباس احمد بن ابی بکر مکی قرشی
- ابن رسام شهاب الدین ابوالعباس احمد بن ابی بکر قادری حلبی
- ابن زریق شهاب الدین احمد بن ابی بکر ال قدامه
- ابن زریق ناصرالدین ابوالبقاء محمد بن ابی بکر ال قدامه
- ابن جماعه محمد بن ابی بکر
- ابن جمال علی بن ابی بکر انصاری خزرجی مکی شافعی
- ابن ضابط ابوعمرو عثمان بن ابی بکر صدفی سفاقسی
