معانی کلمه : ابلوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آبلوج#NAME?
( آبلوج ) ۱. شکر، قند سفید: تا آبلوج همچو تبرزد نشد به طعم / تا چون نبات نیست به پیش نظر شکر (پوربهای جامی: لغت نامه: آبلوج ).
۲. نبات.
= آبلوج
۲. نبات.
= آبلوج
فرهنگ معین
( اِ) [ معر. ] (اِ.) قند سفید، شکر سفید.
( آبلوج ) ( اِ. ) قند سفید، نبات .
( اِ ) [ معر. ] (اِ. ) قند سفید، شکر سفید.
( اِ ) [ معر. ] (اِ. ) قند سفید، شکر سفید.
فرهنگ فارسی
( آبلوج ) ( اسم ) قندسفید قند مکرر آبلوچ ابلوج .
آبلوچ، ابلوج، آبلوک: شکر، قندسفید، نبات
( اسم ) قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق یا شکر مطلق .
( آب لوج ) قند سفید
آبلوچ، ابلوج، آبلوک: شکر، قندسفید، نبات
( اسم ) قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق یا شکر مطلق .
( آب لوج ) قند سفید
فرهنگ اسم ها
اسم: آبلوج (دختر) (فارسی)
معنی: قند سفید، قند مکرر
معنی: قند سفید، قند مکرر
