Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابله نشان

تلفظ بین المللی : /ˈablah nˈeʃɑn/ تلفظ :‌ ['ablah n'eSAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • آبله نشان
  • آبله نشان شدن
  • ابله نشان شدن
  • آبله
  • ابله
  • آبله رو
  • آبله کوبی
  • ابله دار شدن
  • ابله دار کردن یا شدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).

فرهنگ فارسی

( آبله نشان ) ( صفت ) کسی که فرورفتگیهااز اثر آبله بر بشره دارد مجدر آبله رو .
آبله دار

کلمات مرتبط

  • آبله نشان
  • آبله نشان شدن
  • ابله نشان شدن
  • آبله
  • ابله
  • آبله رو
  • آبله کوبی
  • ابله دار شدن
  • ابله دار کردن یا شدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات