معانی کلمه : ابل
لغت نامه دهخدا
ابل . [ اَ ب َ ] (ع اِمص ) گرانی و ناگواری طعام .
ابل . [ اِ ب ُ ] (از لاتینی ،اِ) غلیون . اقطی صغیر.
ابل . [ اَ ب ِ ] (ع ص ) فربه . || دانا بکار شتر. آنکه استاد باشد در شترداری .
فرهنگ عمید
شتر#NAME?
= شتر
فرهنگ معین
(اِ بِ) [ ع . ] (اِ.) شُتر.
(اَ بُ) (عا.) 1 - مخفف ابوالفتح ، ابوالقاسم و مانند آن ها.2 - نره ، احلیل (در تداول لات ها).
(اِ بِ ) [ ع . ] (اِ. ) شُتر.
(اَ بُ ) (عا. ) ۱ - مخفف ابوالفتح ، ابوالقاسم و مانند آن ها.۲ - نره ، احلیل (در تداول لات ها ).
(اَ بُ ) (عا. ) ۱ - مخفف ابوالفتح ، ابوالقاسم و مانند آن ها.۲ - نره ، احلیل (در تداول لات ها ).
فرهنگ فارسی
( آبل ) قریه از حمص و با آن دو میل فاصله دارد .
نام دیهی استاد و دانا به چرانیدن شتر
شتر(اسم جنس یااسم جمع که بربیش ازدوشتراطلاق شود )
( اسم ) ۱ - نامی است جمله اشتران را اشتران بیش از دو ( جمع بی مفرد یا اسم جنس به اعتبار وضع نه استعمال ) . ۲ - ابر حامل باران
بی شرم فاسق و فاجر
نام دیهی استاد و دانا به چرانیدن شتر
شتر(اسم جنس یااسم جمع که بربیش ازدوشتراطلاق شود )
( اسم ) ۱ - نامی است جمله اشتران را اشتران بیش از دو ( جمع بی مفرد یا اسم جنس به اعتبار وضع نه استعمال ) . ۲ - ابر حامل باران
بی شرم فاسق و فاجر
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آهل
گیاهی برگ پهن شبیه کدو
/abal/ گیاهی برگ پهن شبیه کدو & آهل
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( اَبُل ) درخت کاج وحشی
