معانی کلمه : ابطال
لغت نامه دهخدا
ابطال صف آرای درآیند به ابطال
اعلام جهانگیر درآرند به اعلام .
ابطال در ظلمات معرکه به نور شموع رماح وعکس مشاعل سلاح استضائه نمودند. (تاریخ معجم ).
فرهنگ عمید
بطل#NAME?
باطل کردن؛ لغو کردن.
= بطل
باطل کردن، لغو کردن.
باطل کردن، لغو کردن.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ بطل ؛ دلیران .
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) 1 - باطل کردن ، لغو کردن ، بیهوده کردن ، ناچیز کردن . 2 - دروغ و باطل گفتن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ بطل ، دلیران .
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - باطل کردن ، لغو کردن ، بیهوده کردن ، ناچیز کردن . ۲ - دروغ و باطل گفتن .
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - باطل کردن ، لغو کردن ، بیهوده کردن ، ناچیز کردن . ۲ - دروغ و باطل گفتن .
فرهنگ فارسی
باطل کردن، لغوکردن، ناچیزساختن، بیفایده وبیهوده کردن، دلیران، جمع بطل
( مصدر ) ۱ - باطل کردن نقض رد نسخ الغائ عزل کردن شکستن لغو کردن اقامه نادرست کردن تباه کردن ناچیز کردن . ۲- دروغ و باطل و هزل گفتن باطل آوردن .
( مصدر ) ۱ - باطل کردن نقض رد نسخ الغائ عزل کردن شکستن لغو کردن اقامه نادرست کردن تباه کردن ناچیز کردن . ۲- دروغ و باطل و هزل گفتن باطل آوردن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دروغگفتن، هزلگویی
اقاله، الغا، باطل، باطلسازی، بطلان، رد، فسخ، لغو، نسخ، نقض
۱. اقاله، الغا، باطل، باطلسازی، بطلان، رد، فسخ، لغو، نسخ، نقض
۲. دروغگفتن، هزلگویی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بیهده سازی، هیچ سازی، ناچیز کردن
