Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابزار

تلفظ بین المللی : /ˈaːbzɑr/ تلفظ :‌ ['a:bzAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ابزار الات
  • ابزار درون زهدانی
  • ابزار فراگیری زبان
  • ابزار مهندسی نرم افزار با رایانه
  • ابزار نجومی
  • ابزار نصف النهاری
  • ابزار پیمایش
  • ابزار تخریب
  • ابزار دفاع شخصی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ابزار. [ اَ ] (اِخ ) نام قریه ای به دوفرسنگی نیشابور، و جماعتی از اهل علم منسوب بدین قریه اند.

ابزار. [ اُ ] (اِ) گیاهی است ساقش نازک و شکننده و در انتهای ساق برگ ها بهم پیچیده به جای گل و در بهار دربلاد بارده و جاهای سایه و مکانی که نمناک باشد و مواضعی که آب مدتی در او ایستاده باشد روید و در بغداد و موصل او را در شیر پخته میخورند. با اندک تلخی و تندی است ...

فرهنگ عمید

۱. هرچه به وسیلۀ آن کاری انجام شود، آلت.
۲. نوار باریک برجسته یا گود زینتی حاشیۀ چیزهایی از قبیل گچ بری، چوب، و مانند آن.
۳. واسطه برای دستیابی به هدف.
۴. دستگاه یا وسیله ای که برای کارهای صنعتی به کار می رود.
۵. [قدیمی] = ادویه

فرهنگ معین

( اَ ) [ په . ] (اِ.) 1 - افزار، آلت ، وسیله ، مایه . 2 - آن چه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند: فلفل ، زردچوبه و دارچین . 3 - نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن . 4 - نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چوب .

( اَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - افزار، آلت ، وسیله ، مایه . ۲ - آن چه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند: فلفل ، زردچوبه و دارچی...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - افزار اوزار ادات آلت وسیله مایه . ۲ - آنچه برای پختن در دیگ کنند ( بجز ادوی. خشک که آنرا توابل گویند ). یادیگ ابزار . آنچه بدان طعام خوشبو کنند . ۳ - کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی کنند . یا ابزارهای دستی . ابزارها و آلت هایی که در کارهای دستی بکار میرود .
ادات آلت دیگ افزار

دانشنامه عمومی

سامانه

ابزار وسیله ای است که برای تولید چیزی یا انجام کاری استفاده می شود اما در طی فرایند تولید، مصرف نمی شود. به طور ساده یک ابزار می تواند یک روند یا فرایند استفاده شده برای رسیدن به یک هدف خاص باشد. ابزارهایی که در زمینه های خاصی استفاده شده اند ممکن است نام های مختلفی هم داشته باشند از قبیل آلت، ظرف، افزار، دستگاه.ویکی پدیا انگلیسیwiki: عَمران در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می ...

مترادف و متضاد

آلت، اثاث، ادات، ادوات، اسباب، افزار، دستگاه، سامان، ماشین، مایه، وسایل، وسیله

implement (اسم)انجام، اسباب، الت، ابزار، اجراء، افزارtool (اسم)ساز، اسباب، الت، الت دست، برگ، ابزار، افزارgadget (اسم)اسباب، جزء، ابزار، مکانیکی، الت کوچکdoodad (اسم)اسباب، ابزارinstrumentation (اسم)ابزار، ترتیب اهنگ، تنظیم اهنگ، استعمال التgizmo (اسم)اسباب، جزء، ابزار، مکانیکی، الت کوچک...

واژه نامه بختیاریکا

اوجار

فرهنگستان زبان و ادب

{tool} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم مهندسی] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از گزینه های تصویری که به کمک آن می توان به امکانات اختصاصی یک نرم افزار دست یافت [علوم مهندسی] وسیلۀ انجام کاری که معمولاً با دست انجام شود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم مهندسی، مهندسی مخابرات] ← افزاره

کلمات مرتبط

  • ابزار الات
  • ابزار درون زهدانی
  • ابزار فراگیری زبان
  • ابزار مهندسی نرم افزار با رایانه
  • ابزار نجومی
  • ابزار نصف النهاری
  • ابزار پیمایش
  • ابزار تخریب
  • ابزار دفاع شخصی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات