ابرزی. [ اِ رِ ] ( ص نسبی )زر ابرزی ؛ زرّ ساو. ذهب خالص. || خالص.ابرزی. [ اَ رَ ] ( اِخ ) عمیدالدین اسعدبن نصر انصاری.وزیر سعدبن زنگی ، اتابک فارس. وی پس از رکن الدین صلاح کرمانی به وزارت رسید و در زمان اتابکی ِ سعدبن زنگی به سفارت نزد سلطان محمد خوارزمشاه رفت و پس از وفات سعدبن زنگی که سل...