معانی کلمه : ابتلاء
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دچار شدن ، در بلا افتادن . ۲ - (مص م . ) مورد آزمایش قرار دادن ، امتحان کردن .۳ - (اِمص . ) گرفتاری ، مصیبت .
مترادف و متضاد
۱. گرفتاری، مصیبت
۲. دچار، گرفتار
۳. آزمایش، آزمون، امتحان
affection (اسم)
تاثیر، خوی، مهربانی، عاطفه، محبت، ابتلاء، مهر، برخورد، عدم تنافر، عطف، علاقه
