Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آیینه دار

تلفظ بین المللی : /ˈɑiːnˌeː dˈɑr/ تلفظ :‌ ['Ai:n,e: d'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ معین
  • ایینه دار
  • آیینه داری
  • ایینه داری
  • میز اینه دار وکشودار
  • آینه دار
  • اینه دار
  • آرینه دار
  • ارینه دار
  • آینه داری
لغت نامه دهخدافرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

آیینه دار. [ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) آینه دار :
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست .

حافظ.


دل سراپرده ٔ محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست .

حافظ.


|| سرتراش . گرّای . سلمانی . حجّام . فصّاد.

فرهنگ معین

( ~.) (ص مر.) 1 - کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه دارد تا خود را در آن ببیند. 2 - سلمانی ، آرایشگر.


کلمات مرتبط

  • ایینه دار
  • آیینه داری
  • ایینه داری
  • میز اینه دار وکشودار
  • آینه دار
  • اینه دار
  • آرینه دار
  • ارینه دار
  • آینه داری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات