معانی کلمه : آگاهاندن
لغت نامه دهخدا
آگاهاندن . [ دَ ] (مص ) آگاهانیدن .
فرهنگ عمید
آگاه ساختن؛ آگاه کردن؛ آگاهی دادن؛ باخبر کردن.
فرهنگ معین
(دَ) (مص م .) آگاهانیدن .

آگاهاندن . [ دَ ] (مص ) آگاهانیدن .
آگاه ساختن؛ آگاه کردن؛ آگاهی دادن؛ باخبر کردن.
(دَ) (مص م .) آگاهانیدن .