معانی کلمه : آکند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = آکندن
۲. آکنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پشمآ کند، کژآکند، ◻︎ بر بستر غم خفت حسود تو چنان زار / کش تن شود از بار قزاکند شکسته (سوزنی: ۳۳۶).
فرهنگ فارسی
نهشتهای که در پدیداری چون حفره یا گودال بهطور طبیعی یا به دست انسان انباشته شده است
گویش مازنی
روستایی از دهستان رودپی ساری
