Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آوه

تلفظ بین المللی : /ˈɑvaˌeː/ تلفظ :‌ ['Ava,e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنی
  • اوه
  • اوه ماریا
  • اوه 1
  • اوه اسلام
  • اوه باز هم دسته گل به اب دادم
  • اوه بان سوک
  • اوه خدای من
  • اوه در اوهایو
  • اوه دره 1
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

آوه . [ وَ ] (اِخ ) آوه ٔ سمکنان . نام یکی از سران سپاه کیخسرو :
پس ِگیو بد آوه ٔ سمکنان
برفتند خیلش یکان و دوگان .

فردوسی .


آوه . [ وَ / وِ ] (اِ) کوره که در آن خشت و آهک و امثال آن پزند. پزاوه . داش . || در بعض فرهنگها معنی صدا و ندا یا برآورنده ٔ صدا و ندا بکلمه داده اند. || زنجیره ای که نقاشان و...

فرهنگ عمید

آوخ؛ آه؛ وای؛ دریغ؛ دریغا.

فرهنگ معین

( ~.) (شب جم .) «کلمة افسوس » دریغ ، افسوس .

(وَ) ( اِ.)1 - کوره ای که در آن خشت و آهک و مانند آن می پختند.2 - نقشی به شکل زنجیر که بر حاشیه چیزی بکشند یا بدوزند.

گویش مازنی

از روستاهای بابل


کلمات مرتبط

  • اوه
  • اوه ماریا
  • اوه 1
  • اوه اسلام
  • اوه باز هم دسته گل به اب دادم
  • اوه بان سوک
  • اوه خدای من
  • اوه در اوهایو
  • اوه دره 1
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات