معانی کلمه : آهن خا
فرهنگ عمید
۱. آنکه آهن را به دندان نرم کند.
۲. [مجاز] اسب سرکش و پرزور.
فرهنگ معین
(ی ) (هَ) (ص مر.) 1 - کسی که آهن را با دندان نرم کند. 2 - کنایه از: اسب سرکش و پرزور.

۱. آنکه آهن را به دندان نرم کند.
۲. [مجاز] اسب سرکش و پرزور.
(ی ) (هَ) (ص مر.) 1 - کسی که آهن را با دندان نرم کند. 2 - کنایه از: اسب سرکش و پرزور.