کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : آهسته رای
تلفظ بین المللی :
/ɑhˈesteː rˈɑj/
تلفظ :
[Ah'este: R'Aj]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
اهسته رای
آهسته رایی
اهسته رایی
اهسته اهسته اهنگ را تند تر کنید
طبل را اهسته بزن
باس رایلی به شهر برگشته است
شخصی یا اقدامی که با اعتراض و نارضایتی مردم را به خود دیده است
عضوی که از عناصر حیاتی زنده بودن یا زندگیست و نبودش باعث مرگ می شود را گرفته است
ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
آهسته رای .
[ هَِ ت َ
/
ت ِ ] (ص مرکب ) محتاط. باحزم . || دانا. || با رای رزین .
کلمات مرتبط
اهسته رای
آهسته رایی
اهسته رایی
اهسته اهسته اهنگ را تند تر کنید
طبل را اهسته بزن
باس رایلی به شهر برگشته است
شخصی یا اقدامی که با اعتراض و نارضایتی مردم را به خود دیده است
عضوی که از عناصر حیاتی زنده بودن یا زندگیست و نبودش باعث مرگ می شود را گرفته است
ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
نظرات