معانی کلمه : آموزش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عمل آموختن و تعلیم دادن.
〈 آموزش سمعیبصری: استفاده از وسایلی مانند تصویر، فیلم، و تلویزیون برای آسان ساختن فهم مطلب.
فرهنگ معین
(زِ) [ په . ] (اِمص .)1 - یاد دادن . 2 - تعلیم ، تربیت .
فرهنگ فارسی
فرایند یاد دادن یا فراگرفتن دانش و مهارتها و ارزشها متـ . آموزشوپرورش
دانشنامه عمومی
مزن
مترادف و متضاد
پرورش، تحصیل، تدریس، تعلم، تعلیمی، تعلیمات، درس، فراگیری، یادگیری
