آمه . [ آم ْ م َ ] (ع ص ) شکستگی سر که میان او و میان دماغ پوستکی تُنُک ماند. (السامی فی الاسامی ). مأمومه .
آمه . [ م َ ] (ع اِ) فراخی سال . || باران . || آنچه می برند از ناف کودک یا خرقه ای که کودک را درآن پیچند. || آنچه برمی آید با کودک زمان زادن . || عیب . نقصان . || ذلت .
دوات؛ ظرفی که در آن مرکب بریزند.
(مِ) ( اِ.) دوات ، جای مرکب .