معانی کلمه : آمرزگار
لغت نامه دهخدا
گناه من ار نامدی در شمار
تو را نام کی بودی آمرزگار؟
فرهنگ عمید
۱. بخشایندۀ گناهان؛ آمرزنده.
۲. از صفات باریتعالی.
فرهنگ معین
(مُ زْ یا زِ) (ص فا.) آمرزشکار.
مترادف و متضاد
آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور

۱. بخشایندۀ گناهان؛ آمرزنده.
۲. از صفات باریتعالی.
(مُ زْ یا زِ) (ص فا.) آمرزشکار.
آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور