معانی کلمه : آلیزیدن
لغت نامه دهخدا
نفس چون سیر گشت بستیزد
توسن آسا بهر سوآلیزد.
فرهنگ عمید
= آلیز 〈 آلیز زدن
فرهنگ معین
(دَ) (مص ل .) جفتک زدن ، لگد انداختن . آلیزدن هم گویند.

= آلیز 〈 آلیز زدن
(دَ) (مص ل .) جفتک زدن ، لگد انداختن . آلیزدن هم گویند.