= شنا: ◻︎ بر سر دریا چو از کاهی کمم در آشنا / با گهر در قعر دریا آشنایی چون کنم (سنائی: ۲۱۶)، ◻︎ هیچ دانی آشنا کردن بگو / گفت نی ای خوشجواب خوبرو (مولوی: ۱۵۰).
( ~.) ( اِ.) شنا، شناوری .
(شْ یا ش ِ) [ په . ] (ص .)1 - شناخته ، غیر از بیگانه . 2 - خویش ، نزدیک . 3 - دوست ، یار. 4 - موافق ، سازگار. 5 - کسی که از کاری اطلاع و آگاهی داشته باشد.
۱موش درشت اندام ۲سنجاب ۳در اصطلاح به افراد لاغر و بدقیافه ...
(تلفظ: āš(e)nā) دوست و رفیق مقابل بیگانه و غریب ؛ شناسنده ، آگاه به چیزی یا امری ؛ (در قدیم) عاشق، دلداده ؛ دوست ، رفیق .
آگاه، بلد، مسبوق، وارد
اخت، خودمانی ≠ بیگانه، غیر
شناسا، شناسنده، عارف ≠ بیگانه، جاهل
انیس، خودی، خویش، دوست، شناخت، مالوف، مانوس، مونس، یار ≠ بیگانه
۱. انیس، خودی، خویش، دوست، شناخت، مالوف، مانوس، مونس، یار
۲. شناسا، شناسنده، عارف
۳. اخت، خودمانی
۴. آگاه، بلد، مسبوق، وارد ≠ بیگانه
۵. بیگانه، جاهل
۶. بیگانه، غیر