آسکون . (اِخ ) آبسکون . بحر خزر. دریای قزوین . آرقانیا. هیرکانی . دریای مازندران . دریای گیلان ، و آن را بغلط قلزم نیز گفته اند : باد اندر او وزیده ز پهنای آسکون ابر اندر او گذشته ز بالای قیروان . ازرقی .میغ از تو بر اسب آسکون تاخت میدان فلک پلنگ وش ساخت . خاقانی .چه مایه دارد در پیش طبع او دریاچه پایه دارددر نزد آسکون فرغر؟ قاآنی .و ظاهراً بمعانی دیگر آبسکون نیز آید....