معانی کلمه : آسوده دل
لغت نامه دهخدا
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل .
فرهنگ عمید
آسودهخاطر؛ کسی که دلواپس و مضطرب نباشد: ◻︎ کسی خسبد آسوده در زیر گل / که خسبند از او مردم آسودهدل (سعدی۱: ۷۹).
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (ص مر.) آسوده خاطر، فارغ البال ، بی دلواپسی .
مترادف و متضاد
آسودهخاطر، خاطرجمع، فارغالبال، مطمئن ≠ دلواپس، مضطرب
