آسانی . (حامص ) (از پهلوی آسانیه ، استراحت . آسایش . آشتی . صلح ) یُسر. سهولت . خواری . کسه . خلاف دشواری ، دشخواری ، سختی و صعوبت : ایزدتعالی ... مدت ملوک طوایف بپایان آورده بود تا اردشیر را آن بدان آسانی برفت . (تاریخ بیهقی ).چون خداوند متعال ... بدان آسانی تخت ملک بما داد اختیار آن است که عذر گناهکاران بپذیریم . (تاریخ بیهقی ). سوی پسر کاکو و دیگران ... نامه ها فرمودیم بقرار گرفتن این حالها بدی...
فرهنگ عمید
۱. آسان بودن؛ بدون زحمت بودن. ۲. [قدیمی] راحتی؛ فراغت.